چه خبر؟(۱) : زبان آلمانی، پروژه ، سرگرمی ها و …

خب تو این مدت درگیر امتحان ها و هزار تا کار دیگه بودم که نشد وبلاگ رو اونجوری که باید به روز کنم. حالا که درس های دانشگاه گورشون رو گم کردن و پروژه های درسی نموم شدن، با خیال راحت بر می گردیم به زندگی عادی. و این دفعه قول میدم اینجا رو زودتر به روز کنم…

زبان آلمانی

خبر بد اینه که آپارات همه ی ویدئو هایی که جمع آوری کرده بودم و روی آپارات گذاشته بودم به علت پوشش نامناسب حذف شدن:| یعنی الان همه مشکل هایی که باید حل بشه حل شدن و پوشش نامناسب ویدئوهای آموزش زبان مونده که به لطف خدا داره اون هم حل میشه…

ولی یه خبر خوب هم هست! چندتا منبع خوب برای یادگیری زیان آلمانی پیدا کردم! بهترینشون سایت Slow German هستش. این سایت یکسری پادکست به همراه فایل متنیش رو گذاشته که گوینده با سرعت به نسبت آرومی از روی متن میخونه. به نظرم مفید اومد، گفتم اینجا هم بزارمش.

به علاوه فکر می کنم شما هم مثل من از ویدئوی زیر لذت ببرید!

پروژه ها

ساخن ادوات سیلیکانی مبتنی تکنیک متخلخل سازی

این پروژه در اصل پروژه ی کارشناسی منه ولی بیایید بهش این جوری نگاه نکنیم! معمولا وقتی میگیم پروژه ی کارشناسی بلافاصله تو ذهن آدم این چیزا تداعی میشه:” استاده چقدر ازمون کار میکشه؟”،”میشه یه هفته ای سر و تهش را هم آورد؟”،”پروژه ی ساخت دردسره… بیکار نیستیم که….” و … .خب پسر گل اگه الان حوصله ی انجام یه کار سخت و high-Tech رو نداری، بعدا هم حوصله ات به مراتب کمتر خواهد شد و به مرور زمان یا میری تو یه زمینه دیگه کار می کنی به این بهونه که تو ایران کار پیدا نمیشه، یا تهش که دکترات رو گرفتی میشی مثل یکی از همین استادهایی که هر روز فحشش میدیم… .

من نیاز به کاری داشتم که توش آزادی بیشتری داشته باشم و اجازه پیدا کنم به روش خودم عمل کنم. اصلاً دوست نداشتم برای بقیه کار کنم. ولی با توجه به علاقه ی فوق العاده به دکتر رئیسی و سبکش گفتم به ایشون مراجعه کنم. گفتم با خودم که توی بدترین حالت سه چهار ماه وقت از دست میدم ولی باز آزادیم رو بدست میارم. ولی اتفاقا این پروژه تبدیل شد به مهمترین پروژه ی زندگیم!

بگذریم، هدف از این پروژه ساخت افزاره ایه که در نهایت خواص فوق العاده و اعجاب انگیزی میتونه داشته باشه، مثل آشکارسازی نور و گاز در دمای اتاق، نوسانگر فرکانس بالا(خیلی بالا!) و اخیرا با پتنتی که آقای دکتر رئیسی به ثبت رسوندن، قابلیت تشخیص میکروب ها هم به این ویژگی ها اضافه میشه.

این پروژه برخلاف تجربه ام در زمینه ی الکترونیک افزاره هستش. دنیای افزاره، دنیای جالب و بزرگیه. تمیزی توی این دنیا حرف اول رو میزنه. با یه نگاه به تشکیلات اتاق های تمیز Fab ها میشه این موضوع رو فهمید. ولی ما که فب نداریم؟! آره برای فرآیندهای لیتوگرافی، ماسک گذاری، لایه نشانی و … که برای ساخت مدارات مجتمع استفاده میشه قطعا به همه ی اون تشکیلات نیاز پیدا می کنیم. ولی با این تکنیک، احتیاجی به اون داستان ها نیست(در سطح آزمایشگاهی).

تصویری از یک Fab نیمه هادی، لباس های کارکنان برای جلوگیری از آلودگی ادوات است نه سلامتی و بهداشت افراد!
تصویری از یک Fab نیمه هادی

بریدن ویفر سیلیکانی اولین تجربه ی خیلی جذاب این پروژه بود. ویفر به شدت ظریفه و خیلی با احتیاط باید باهاش برخورد کرد. کوچکترین فشار بی مورد باعث خورد شدن(نه شکستن) ویفر میشه. برای برش ویفر فیلم زیر رو از یوتیوب پیدا کردم.

 


تمیز کردن ویفر هم نیاز به ظرافت بالایی داره. اول از همه باید مطمئن باشید که هیچ ماده ی ناخواسته ای روی ویفر وجود نداره. توی مورد ما وجود اثر ماژیک روی ویفر باعث شد فرآیند تمیز کردن سخت تر بشه. برای تمیز کردن ویفر دو فرآیند استاندارد وجود داره. یکی برای آلودگی های معدنی و دیگری برای آلودگی های آلی(ارگانیک). این فرآیندها به فرآیندهای RCA مشهور هستند. فیلم که مربوط به آزمایشگاه های MIT هستش رو هم پیدا کردم.


توضیحات بیشتر رو بعدا به بلاگ اضافه می کنم.

سرگرمی جدید!

قهوه…

میرسیم به قسمت فان داستان. یه روز از طعم بد نسکافه فوری که صبح می خوردم بدم اومد، واقعا افتضاح بود! تصمیم گرفتم قهوه ی فوری بهتری بگیرم(کنکو، دیویدوف،نسکافه،جیکابز و …) ولی از طعم اون ها هم به اندازه ی کافی خوب نبود (بعضی آدما یه جور وسواس زیادی روی کیفیت دارند و من میتونم به جرئت بگم که یکی از اون آدم ها هستم :)).  اولش خوب بود ولی بعدش به مرور زمان به عمق فاجعه پی می بردم. بعد یه فرنچ پرس گرفتم و با امتحان کردن شاید ده مدل قهوه به این نتیجه رسیدم که قهوه ی ایلی آسیاب شده اون چیزیه که صبح ها لبخند رضایت رو موقع بیرون رفتن از خونه روی لب هام میارهD:

همیشه آرزوی این رو داشتم که داخل دانشکده یا حداقل نزدیکش یه کافه خوب باشه. یه جای واقعا ارزشمند ولی همه ی کافه های نزدیک دانشگاه یکی یکی تعطیل میشدن): تا روزی که به طور اتفاقی به یه کافه تازه کار نزدیک دانشکده رفتم. اولش که رفتم تو گفتم این هم مثل بقیه تا سه چهار ماه دخلش در میاد…(چه زود قضاوت کردم.)

 

قهوه ای که اونجا خوردم بهترین قهوه ی کل زندگیم بود. کافه کلنل یه کافه با باریستاهای فوق حرفه ایه که از بهترین قهوه ها و تجهیزات استفاده می کنه تا بهترین طعم های قهوه رو درست کنه. واقعا بی نظیره و ارزش امتحان کردنش رو داره.

با یاد گرفتن چندتا تکنیک ابتدایی از باریستاهای اونجا، زدم به سیم آخر! یکی دوتا دستگاه جدید گرفتم و مهم تر از همه با تهیه ی آسیاب قهوه رسما وارد سطح بعدی از دنیای قهوه شدم. الان هر روز صبح برای صبحانه با آسیاب دستیم قهوه آسیاب می کنم و با تست کردن یه متد جدید، باز هم ببیشتر یاد میگیرم. این دنیا، به نظر من، دنیایی که هر کسی توی زندگیش باید امتحانش کنه. تا کی میخوایم با خوردن چایی هایی که نصفش اسانسه و نصف دیگه اش هم رنگ خودمون رو راضی نگه داریم؟!

اگه نظری دارید حتما در میان بگذارید! منتظر پست های بیشتری به خصوص در زمینه های کاآفرینی و بیزینش باشید!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *